دسته: مقاله
-
انسانِ سرزنشگر

سرزنش چیست و چرا خوشایند است؟ هر آنچه در دیگری سزاوار سرزنش است،در ژرفای قلبِ خویش هم خواهی یافت. سنکا بهرغمِ تصوری که میپندارد اغلبِ گرفتاریهای آدمیزاد نتیجهی دورانِ مدرن است، میتوان با سرافکندگی اذعان کرد برخیشان نهفته در سرشتِ انساناند؛ سرزنش یکی از آنهاست. در برداشتی سمبولیک، «آدم» را میتوان اولین سرزنشگرِ…
-
هستهی سختِ طبیعتِ غیرمنطقیِ انسان

منتشرشده در شمارهی پانزدهم بارو حوالی سال ۱۹۴۸ و در کشورِ کانادا به صد اقامتگاه نامهای نوشته شد با مضمونِ درخواست رزروِ یک اتاق. یکصد نامه با امضای آقای لاکوود و یکصد نامه با امضای آقای گرینبرگ؛ همه به یکشکل و با یک متن. درحالیکه ۹۵درصدِ نامههای آقای لاکوود پاسخ گرفته و ۹۳درصدشان با تاییدِ…
-
نیمهی تاریکِ امید

منتشرشده در ویژهنامهی نوروزی اعتماد زمانی قدرتمندترین زنِ سرزمین خویش بود، همسرِ پادشاه. بختاش که برگشت، از چشم افتاد، به روابط خارج از عرف متهم، محاکمه و زندانی شد تا زمان اعداماش فرا رسد. مقرر بود جلادی با شمشیر سر از تناش جدا کند. نوشتهاند اگرچه آن اتهامها را واهی میدانست و لحظهای از انکارِ…
-
رادیکال ولی بردبار، خشمگین اما آرام

(منتشر شده در مجله بارو – شمارهی دوازدهم) مهمترین درسی که میتوان از تاریخ گرفت به یادداشتنِ این واقعیت است که درسهای تاریخی بیشتری وجود دارند و ما از آنها بیخبریم. در نخستین سالهای دههی ۱۸۳۰ در برخی مناطقِ ایالات متحده عدهای آدمِِ پیشرو حولِ ایدهای عمیقا انسانی اما در همانحال بهشدت مجادلهبرانگیز گردِ هم…
-
پرسـهزدن میانِ جاودانـگی و فراموشــی

از نگـــاهِ جــــرج اُرول و مقــــالهی کتابِ بدِ خوب پسزمینه چندهفتهای از پایانِ جنگ جهانی دوم میگذشت. با دهها میلیون کشته، آوارگی و بیخانمانی و جنایت و تجاوز در لایههای مختلف جامعه، چهرهی قارهی اروپا به تصویری آخرالزمانی میمانست. در برخی شهرها که از نابودیِ مطلق جان به در برده بودند نه اثری از بانک…
-
ریشه را بزن، درخت فرو میافتد

وقتی در پاسخ به نظر، گوینده را هدف میگیریم (منتشر شده در مجله بارو – شمارهی یازدهم) " از بزرگترین فواید کلمات، یکی هم پنهانکردنِ افکارِ ماست" ولتر حمله به سیاستهای رئیسجمهور با خطابکردنِ او به عنوان "مردک احمق، مست، عنتر، کند و متقلب" بیشتر به عباراتی امروزی میماند از صفحهی اکانتی ناشناس در گوشهی…
-
ندای نَریز-بِریز در داگویل

آنچه سالها از مدعیانِ اصلاحات شنیده میشد ترکیبی از مغلطه در حرف و پادرمیانی به عنوان روش بود. ادعا میکردند چکیدهی تفکرات پیشرو و تحولخواهِ جامعهاند اما خواستهایشان در نهایت بیشتر به منوی غذای آخر شب رستورانی میمانست که پیشخدمت با بیحوصلگی میخواند: اینها مدتیست تمام شده، آن چندتا را هم امروز نداریم و این…



