ESSAY


جستارها

  • آغوشی در سکوت

    آغوشی در سکوت

      بگذار تا در آغوش‌ات گیرم، ای تیره‌روزیِ تلخشکسپیر – هنری ششم   «به شهر خودم بازگشته‌بودم. هیچ‌کس در انتظارم نبود. اطراف‌ام پر بود از آدم‌هایی که یکدیگر را در آغوش می‌کشیدند. می‌خندیدند. اشک می‌ریختند… احساسِ تنهایی عمیقی کردم. در زادگاهم هم‌چون یک گردشگر، تنها بودم. دلم می‌خواست کسی مرا در آغوش بگیرد.»    راویِ جملات فوق[۱] بعدتر به یکی از شلوغ‌ترین نقاط شهر رفت و روی تکه‌مقوایی نوشت بغلِ رایگان. پانزده دقیقه بعد کسی روی شانه‌اش زد و به او گفت امروز سالگردِ از دست‌دادنِ تنها دخترش است و همان‌روز صبح سگ‌اش هم مرده و احساس می‌کند تنهاترین انسان…

  • گنجایشِ عاطفی

    گنجایشِ عاطفی

    ظرفیتِ عاطفی چیست و چه اندازه است؟   «به این فكر كنيد كه من تا به امروز فقط در اين‌گونه افكارِ مغشوش زيسته‌ام، در اين پريشانى‌هاى مختلف و تقريباً دائمى! هزاران نام بر اين مرضِ من گذاشته‌اند ولى هيچ‌كس نتوانسته است درد مرا دوا كند، مرا معالجه كند. من تمام عمر بر لبه‌ی پرتگاه جنون زندگى كرده‌ام. جنونى كه بدان اطلاع داشته‌ام، واقف بوده‌ام. مثل كسى كه بر لبه‌ی پرتگاهى ايستاده و هر لحظه در انتظار آن سرگيجه‌ی نهايى باشد، تا به آن گودال تاريك فرو افتد.»     این چند خط که شرحِ حال شخصیتِ اصلی یک داستان است[۱]، تصویری…

  • انسانِ سرزنش‌گر

    انسانِ سرزنش‌گر

    سرزنش چیست و چرا خوشایند  است؟   هر آن‌چه در دیگری سزاوار سرزنش است،در ژرفای قلبِ خویش هم خواهی یافت. سنکا   به‌رغمِ تصوری که می‌پندارد اغلبِ گرفتاری‌های آدمیزاد نتیجه‌ی دورانِ مدرن است، می‌توان با سرافکندگی اذعان کرد برخی‌شان نهفته در سرشتِ انسان‌اند؛ سرزنش یکی از آن‌هاست. در برداشتی سمبولیک، «آدم» را می‌توان اولین سرزنش‌گرِ تاریخ به حساب آورد، می‌دانست خوردنِ سیب ممنوع است، خورد و در نخستین بازخواست، همه‌چیز را گردنِ حوا انداخت. اگر سرزنشِ حوا را نخستین کنشِ اجتماعیِ آدم به حساب آوریم باید در نظر داشت بلادرنگ به دیگران هم سرایت کرد: حوا شیطان را سرزنش کرد،…

  • هسته‌ی سختِ طبیعتِ غیرمنطقیِ انسان

    هسته‌ی سختِ طبیعتِ غیرمنطقیِ انسان

    منتشرشده در شماره‌ی پانزدهم بارو حوالی سال ۱۹۴۸ و در کشورِ کانادا به صد اقامتگاه نامه‌ای نوشته شد با مضمونِ درخواست رزروِ یک اتاق. یک‌صد نامه با امضای آقای لاک‌وود و یک‌صد نامه با امضای آقای گرین‌برگ؛ همه به یک‌شکل و با یک متن. درحالی‌که ۹۵درصدِ نامه‌های آقای لاک‌وود پاسخ گرفته و ۹۳درصدشان با تاییدِ رزرو همراه شدند تنها به ۵۲ درصدِ نامه‌ها با امضاءِ گرین‌برگ پاسخ داده شد و نهایتا ۳۶ درصد حاضر شدند برای اقامت به او اتاقی پیشنهاد بدهند. لاک‌وود و گرین‌برگ آدم‌هایی خیالی بودند و آن نامه‌ها را اس. ال. وَکس[۱] محققِ علومِ اجتماعی فرستاده بود.…

  • کلمه‌ای که با ما می‌ماند

    کلمه‌ای که با ما می‌ماند

    نگاهی روان‌شناختی به نام و نام‌گذاری سال‌ها پس از مرگِ نویسنده‌ی شهیرِ انگلیسی، کسانی کماکان کنجکاوند نام جرج و از آن مهم‌تر شهرتِ اُرول از کجا آمد و آدمی با نامِ اِریک بلر چرا چنان نامی برای خود انتخاب کرد؟ یک نظرِ جاافتاده این است که نخستین کتابِ او "محرومانِ پاریس و لندن" مایه‌ی مباهاتِ مولف نبود و نگران بود شاید چاپ و انتشارش اسبابِ سرافکندگی خانواده شود. در نتیجه تصمیم گرفت از نام مستعار استفاده کند. اما پرسش هم‌چنان پابرجاست: آن ترکیب از کجا آمد؟  یکی از زندگی‌نامه‌نویسانِ او معتقد است اُرول نام رودخانه‌ای در منطقه‌ی سافِک انگلستان است…

  • مروری بر ناسازگاریِ شناختی

    مروری بر ناسازگاریِ شناختی

    آرامشی که با گفتگو از میان می‌رود منتشر شده در شماره‌ی چهاردهم مجله‌ی بارو اواخر پاییز ۱۹۵۱، ریاستِ دپارتمان علوم رفتاریِ بنیاد فورد به روان‌شناسی کارآزموده گفت انبوهی از تحقیقاتِ متنوع روی هم انباشته شده بدونِ آن‌که کسی آن‌ها را در سطحی تئوریک در هم ادغام یا به هم مربوط کند و پرسید آیا او علاقه‌مند است با کار بر روی آن‌ها به فراهم آوردنِ نوعی کتاب‌شناسی یا فهرستِ جامعِ گزاره‌های موجود دست بزند؟ مجموعه تحقیقاتِ مورد بحث، شاملِ موضوعاتِ متنوعی بود، از تاثیراتِ رسانه‌های جمعی گرفته تا مشکلات ارتباطی میانِ افراد؛ عموما در حوزه‌ی "ارتباطات و تاثیراتِ اجتماعی". آن…

  • نیمه‌ی تاریکِ امید

    نیمه‌ی تاریکِ امید

    منتشرشده در ویژه‌نامه‌ی نوروزی اعتماد زمانی قدرتمندترین زنِ سرزمین خویش بود، همسرِ پادشاه. بخت‌اش که برگشت، از چشم افتاد، به روابط خارج از عرف متهم، محاکمه و زندانی شد تا زمان اعدام‌اش فرا رسد. مقرر بود جلادی با شمشیر سر از تن‌اش جدا کند. نوشته‌اند اگرچه آن اتهام‌ها را واهی می‌دانست و لحظه‌ای از انکارِ تمامی‌شان باز نایستاد با خونسردی و آرامش حکم را پذیرفت و به مزاح گفته‌بود خوشبختانه گردن کوچکی دارد. با این‌که می‌دانست همه‌ی این قشقرق‌ها نخست نتیجه‌ی به دنیا نیاوردنِ پسری برای پادشاه و سپس توطئه‌ی دشمنانِ قسم‌خورده‌اش در دربار است آخرین جملات‌اش پیش از زانوزدن…

  • رادیکال ولی بردبار، خشمگین اما آرام

    رادیکال ولی بردبار، خشمگین اما آرام

    (منتشر شده در مجله بارو – شماره‌ی دوازدهم) مهم‌ترین درسی که می‌توان از تاریخ گرفت به یادداشتنِ این واقعیت است که درس‌های تاریخی بیشتری وجود دارند و ما از آن‌ها بی‌خبریم. در نخستین سال‌های دهه‌ی ۱۸۳۰ در برخی مناطقِ ایالات متحده عده‌ای آدمِِ پیش‌رو حولِ ایده‌ای عمیقا انسانی اما در همان‌حال به‌شدت مجادله‌برانگیز گردِ هم‌ آمده بودند. تلاش برای برچیدنِ بساطِ برده‌داری. در میانِ آن گروه کسانی هم بودند که افقِ نگاه‌شان فراتر می‌رفت و اعتقاد داشتند برای موفق‌شدن در چنین حرکتِ دشواری به تمامیِ نیروهای اجتماعیِ ممکن نیاز است؛ از جمله زنان. ویلیام گَریسِن جزوِ همین دسته بود. با شناختی که از…

  • پرسـه‌زدن میانِ جاودانـگی و فراموشــی

    پرسـه‌زدن میانِ جاودانـگی و فراموشــی

    از نگـــاهِ جــــرج اُرول و مقــــاله‌ی کتابِ بدِ خوب پس‌زمینه   چندهفته‌ای از پایانِ جنگ جهانی دوم می‌گذشت. با ده‌ها میلیون کشته، آوارگی و بی‌خانمانی و جنایت و تجاوز در لایه‌های مختلف جامعه، چهره‌ی قاره‌ی اروپا به تصویری آخر‌الزمانی می‌مانست. در برخی شهرها که از نابودیِ مطلق جان به در برده بودند نه اثری از بانک و موسسات و ادارات برجا مانده بود و نه نظم و نظامی که بتوان نام تمدن بر آن گذاشت. وضع انگلستان تاحدی بهتر از بسیاری نقاط اروپا بود اما با حدود نیم‌میلیون کشته، یکی از دشوارترین شرایط اقتصادی تاریخ‌اش را می‌گذراند. بیش از یک‌چهارم ثروت…

  • ریشه را بزن، درخت فرو می‌افتد

    ریشه را بزن، درخت فرو می‌افتد

    وقتی در پاسخ به نظر، گوینده را هدف می‌گیریم (منتشر شده در مجله بارو – شماره‌ی یازدهم)   " از بزرگ‌ترین فواید کلمات،  یکی هم پنهان‌کردنِ افکارِ ماست" ولتر   حمله به سیاست‌های رئیس‌جمهور با خطاب‌کردنِ او به عنوان "مردک احمق، مست، عنتر، کند و متقلب" بیشتر به عباراتی امروزی می‌ماند از صفحه‌ی اکانتی ناشناس در گوشه‌ی یکی از پلتفرم‌های اینترنتی. واقعیت آن است که عباراتِ فوق زمانی خطاب به آبراهام لینکلن در یکی از نشریاتِ آن زمان در حدود سال‌های دهه‌ی ۱۸۶۰ بر روی کاغذ آمد. چنان رویه‌ای نه مرسوم بود و نه هرگز و تا قرن‌ها بعد محبوبیت و عمومیت…

  • ندای نَریز-بِریز در داگ‌ویل

    ندای نَریز-بِریز در داگ‌ویل

    آن‌چه سال‌ها از مدعیانِ اصلاحات شنیده می‌شد ترکیبی از مغلطه در حرف و پادرمیانی به عنوان روش بود. ادعا می‌کردند چکیده‌ی تفکرات پیشرو و تحول‌خواهِ جامعه‌اند اما خواست‌های‌شان در نهایت بیش‌تر به منوی غذای آخر شب رستورانی می‌مانست که پیش‌خدمت با بی‌حوصلگی می‌خواند: این‌ها مدتی‌ست تمام شده، آن چندتا را هم امروز نداریم و این قسمت از اول نبوده و به‌اشتباه در منو آمده: فقط قرمه‌سبزی مانده و دیزی، برای هر سه وعده‌ی صبحانه، ناهار و شام. انتظار این بود که نسل جوان چکیده‌ی باورهای ترقی‌خواهانه‌ی خویش را در کلام آن‌ها ببیند، اما آنچه بیشتر دیده شد تصاویری لوث‌شده از…

  • میخکوب بر صلیبِ گذشته‌ی ویران (۳)

    میخکوب بر صلیبِ گذشته‌ی ویران (۳)

    تحقیرشدگی –حتی در درونی‌ترین و خصوصی‌ترین شکل‌اش- وضعیتی اجتماعی است. تحقیرشده خود را به حق می‌پندارد و فرودستی خویش را ناعادلانه می‌داند، اگر به قصد انتقام و تلافی برخیزد، هدفش احیایِ چیزی است که می‌پندارد از دست رفته یا لگدمال شده، و تا به آخر خواهد رفت. در جهان‌بینیِ چنان فردی یک ارزش وجود دارد و آن سرباززدن از پذیرفتنِ موقعیت تحقیرآمیز است. تحقیر ملی اما، به عکسِ تحقیر شخصی و گروهی، کنشی مشخص و متمایز نیست که بتوان به شکلی عینی بر آن انگشت نهاد. مفهومی سیاسی-اجتماعی است که بر اساس طرز فکری مشخص و به پشتوانه‌ی آن، طرح…

  • میخکوب بر صلیبِ گذشته‌ی ویران (۲)

    میخکوب بر صلیبِ گذشته‌ی ویران (۲)

    رفتار تحقیرآمیز در زمانِ وقوع اسبابِ حقارت می‌شود چون نیرویِ اجتماعیِ تحقیرکننده و تحقیرشونده نابرابر است. باید در نظر داشت، هر اتهام یا ادعایی به تحقیر مخاطب نمی‌انجامد، دستِ بالای تحقیرکننده است که اتهام را در چشم ناظر جا می‌اندازد و مخاطبِ حمله‌اش را زمین می‌زند بدین رو، تحقیرشده، در اقلیت‌بودن، مطرودماندن و کوچک‌شدن را همراه و همزاد هویت خویش می‌بیند: مادامی که با خرده‌فرهنگی دیگر مانوس است، زبان و تعلق قومی‌ یا طبقه‌ی اجتماعی‌اش همان است که هست، آن اتهام یا تحقیر بخشی از پس‌زمینه‌ای است که فرد در آن حضور و تداوم دارد. گفتگو –دست‌کم در کوتاه مدت-…

  • میخکوب بر صلیبِ  گذشته‌ی ویران (۱)

    میخکوب بر صلیبِ گذشته‌ی ویران (۱)

    احساس تحقیرشدگی ویران‌کننده است و نیروی آدمی را یکسره بر باد می‌دهد، برخاستن از زمین را دشوار و دفاع از خویش را ناممکن می‌نماید. اسکار وایلد که خود از قربانیانِ مشهور چنان تراژدیِ تلخی بود و از فراز شهرت و اعتبار به فاصله‌ی چندماه به درون سلول زندان و بدنامی سقوط کرد، دردمندانه نوشت: من که زمانی از خدایگانِ زبان بودم، هیچ کلامی برای بیانِ اندوه و شرم خویش نمی‌یابم

  • نزدیک‌تر از دوست، بی‌رحم‌تر از دشمن

    نزدیک‌تر از دوست، بی‌رحم‌تر از دشمن

    فروید در یکی از پرشمار نامه‌هایش به آرنولد زوایگ نوشت: «برای زندگی‌نگاری می‌بایست خود را در میان دروغ، پنهان‌کاری، دورویی و آراستن‌های کاذب محصور کرد». کلمات ظاهرا بدبینانه‌ی فروید ناشی از نگاه او به روان آدمی بود، ریشه‌ی بسیاری وقایع را در ناخودآگاهی ژرف می‌دید که نه تنها از دید دیگران که از ادراک درونیِ شخص هم پنهان است. در نامه‌اش ادامه داد که حقیقت دست‌نیافتنی‌ست و آدمی نه سزاوار به چنگ آوردنش. و از هملت نقل کرد: «اگر نصیب هرکس به قدر لیاقتش باشد، چه کسی را از تازیانه گریزی خواهد بود؟» برای فروید گویی هرآنچه در زندگی رخ…

  • درباره‌ی کتاب قدرت‌های جهان مطبوعات

    درباره‌ی کتاب قدرت‌های جهان مطبوعات

    ویلیام شرمن –فرمانده نظامی در زمان جنگ‌های داخلی قرن نوزدهم امریکا- زمانی گفته بود اگر امکانش را داشت تک‌تک خبرنگاران دنیا را سربه‌نیست می‌کرد اگرچه یقین داشت خبرش فردا صبح پیش از صبحانه همه‌جا پخش می‌شد. به دشمنی و بددلی به روزنامه‌نگاران مشهور بود اما حرفش بازتاب ناتوانی از هماوردی با یکی از خصیصه‌های بنیادین آدمی‌ست که به ماندگاری روزنامه‌نگاری انجامیده: کنجکاوی و شوق دانستن. اگرچه از دیرباز هرکس به هر بهانه و با هر شیوه صبحش را با سردرآوردن از آخرین اخبار آغاز می‌کند، شاغلین حرفه‌ی خبررسانی نه خیلی خوشنام‌اند و نه خیلی قابل اعتماد

  • زدودنِ گذشته از تاریخ

    زدودنِ گذشته از تاریخ

    در خبری تازه از اداره‌ی بایگانی ملی ایالات متحده آمده بود سازمان مربوطه برچسبِ هشداری بر تمامی اسناد موجود در وب‌سایتش زده که «برخی محتویات ممکن است برای اشخاصی آزاردهنده باشند»، اسنادی متشکل ازقانون اساسی حال حاضر کشور،متمم‌های مشهورش و بسیاری مضامین تاریخی. چنین هشدارهایی جدا از محل و مضمون‌اش، نشان از طرز فکر و شیوه‌ای مشخص در مواجهه با گذشته دارد

  • اندوه در دلِ شادکامی، بیزاری در میانه‌ی دوست‌داشتن

    اندوه در دلِ شادکامی، بیزاری در میانه‌ی دوست‌داشتن

    آیا آدمی می‌تواند در یک لحظه و به یک چیز، دو احساس متفاوت و چه‌بسا متضاد داشته باشد؟ آیا می‌توان به کسی متمایل بود و هم‌زمان از او دوری جست؟ می‌توان به کسی عشق ورزید و هم‌زمان از او متنفر بود؟ ریچارد سوم به وقت پریدن از کابوس در شب پیش از نبرد نهایی می‌گفت: » افسوس، خودم را دوست دارم. از چه رو؟ به پاس آن همه نیکی که در حق خود کرده‌ام؟ آه نه، افسوس، جای آن است که بیزار باشم از خود به خاطر آن کارهای نفرت‌انگیز که به دست خود کردم

  • فیل در خیابان

    فیل در خیابان

    آدمی همان‌قدر که به درستیِ خاطرات خویش اطمینان دارد به روایت دیگران از رویدادها بدگمان و مشکوک است. تصویر خود از گذشته را صادقانه و دقیق، حال آن‌که دیگران را مستعد خطا و بدتر از آن، متمایل به تحریف می‌پندارد. با ذهنیت امروز به گذشته می‌نگریم در همان حال که با چیزهایی که از گذشته آموخته‌ایم امروز را می‌فهمیم. نمی‌توان گفت «گذشته» کجا تمام می‌شود و «اکنون» دقیقا چه بازه‌ی زمانی را در برمی‌گیرد. متخصصان مدت‌هاست هشدار داده‌اند خاطرات به یادآورده نمی‌شوند بل هربار مجددا بازسازی می‌شوند. واقعیت این است که هنوز نمی‌دانیم مواد تشکیل‌دهنده‌اش از چیست و از کجا…

  • کمی زحمت، کمی فکر و وظیفه‌ای که نداریم

    کمی زحمت، کمی فکر و وظیفه‌ای که نداریم

    متفکرانی معتقدند تاریخ یکسره افسانه است، کمی واقعیت‌های جسته‌گریخته که با بسیاری تخیلات و تعصبات و نیت‌هایی نه یکسر خیرخواهانه، مخلوط و تحویل آدمیان می‌شوند. ناپلئون که از تغییر جهان دست‌بردار نبود و خویشتن را از جمله کسانی می‌دید که به تاریخ شکل می‌دهند، وقتی از همه‌سو شکست خورده و در تبعید بود، با لحنی شکایت‌آلود گفت «تاریخ تنها قصه‌ای‌ست که همگان برسرش توافق دارند». خودش برای نوشتن چند سطر از آن قصه البته از هیچ کوششی دریغ نکرد

  • هزار اتهامِ قربانی

    هزار اتهامِ قربانی

    در بابِ معنا و مصداق تجاوز بسیار نوشته و می‌نویسند. در این مقاله کمی به قربانی پرداخته‌ایم، به تحلیل روان‌شناختی شرم و سکوت. هم‌چنین در بستری تاریخی، به واکاوی لایه‌های این رفتار در تابلویِ رِنی از داستان سوزانا و قصه‌ی لوکریس به روایت شکسپیر.

  • نومید باش و بمیر…!

    نومید باش و بمیر…!

    آلفرد هیچکاک، کارگردان فقید انگلیسی، می‌گفت «هراندازه شخصیت شرور داستان موفق‌تر باشد، فیلم هم موفق‌تر خواهد بود». انسان با تمام سخنرانی‌های غرا و خطابه‌های دل‌ربایش در باب اخلاقیات، گرایشی ذاتی به شرارت دارد، و به‌رغم باورهایی گاه عمیق به نادرستیِ اعمالی مشخص، از دیدن‌شان و گاه از ارتکاب‌شان لذت می‌برد، حتی اگر با گذشت کوتاه‌زمانی از آن لذت‌ها سرخورده و شرم‌گین شود

  • پوشاندنِ خنجر یا نمایاندنِ حزنِ درون؟

    پوشاندنِ خنجر یا نمایاندنِ حزنِ درون؟

    چرا آدمیان برای صدها سال در نقاشی‌ها و سپس عکاسی پرتره تا اوایل قرن بیستم، با چهره‌ای عبوس، بی‌روح، کمی محزون، گاه متفکر، برخی اوقات مغموم و سرد و مبهوت تصویر شده‌اند؟ و پرسش سرراست‌تر آن‌که «چرا نمی‌خندند؟» معقول است بپنداریم انسان‌های آن روزگار به‌راستی محزون‌تر بودند

  • به نادانی خویش مفتخر باشیم و از نادانیِ بیشتر نهراسیم

    به نادانی خویش مفتخر باشیم و از نادانیِ بیشتر نهراسیم

    بازشناسی جهل و چیرگیِ هراس‌انگیز و هوس‌انگیزش در اواسط دهه‌ی هشتاد میلادی، مارلیز ویت[۱] – پزشک، جراح و استاد دانشگاه آریزونا- پیشنهاد برگزاری کلاسی را داد با عنوان «مقدمه‌ای بر پزشکی و دیگر نادانی‌ها[۲]«. از ایده‌اش استقبال گرمی نشد؛ یکی از مقامات دانشگاه در پاسخ گفت ترجیح می‌دهد از مقامش استعفا دهد تا از برگزاری کلاسی درباره‌ی جهل حمایت کند. به ویت دوستانه پیشنهاد کردند عنوان کلاسش را تغییر دهد شاید بشود کاری کرد، زیر بار نرفت. قویا متعقد بود اساتید و مدرسان به قدر کافی بر ابعاد ناشناخته‌ی مسایل تاکید نمی‌کنند و مثال آورد که گاه کتب تخصصی درباره‌ی…

  • لذتِ خواندنِ مقاله‌ واقعی

    لذتِ خواندنِ مقاله‌ واقعی

    درباره‌ی «مقاله» با نگاهی تحلیلی بر مقاله‌ای از کتاب «دفترچه‌ی خاطرات و فراموشی» اثر محمد قائد کلارنس هیو هولمن [۱] -استاد و پژوهشگر ادبیات- در شرحی مبسوط از انواع فرم‌های ادبی و نوشتاری، به توصیف مقاله (Essay) نیز پرداخت و آن‌را متنی نسبتا کوتاه در باب موضوعی مشخص دانست. هولمن بلادرنگ هشدار می‌دهد که به‌واسطه‌ی استفاده‌ی وسیع از این تِرم[۲]، نمی‌توان به یافتن هیچ تعریفی که مقبولیت یا رضایت همگان را به دست آورد، امید بست. سپس به شمردن انواع مقاله می‌پردازد و بعد از ردیف‌کردن بیست نام (هم‌چون توصیفی[۳]، نقادانه[۴]، سرگذشتی[۵]، گزین‌گویانه[۶]، تعلیمی[۷] و غیره)، اذعان می‌کند این لیست…

  • مشکل، معما و قلمروی قوای شناختی

    مشکل، معما و قلمروی قوای شناختی

    قدم‌زن در مرز میان فهم‌پذیری و فهم‌ناپذیری ریموند تلیس[۱] در مقاله‌ای کوتاه پرسید آیا می‌توان ادعا کرد فلسفه اساسا پیشرفتی داشته؟ بدیهی است که برای پاسخ گفتن باید روشن کرد «پیشرفت» در نظر ما چگونه چیزی است. تلیس می‌گوید در رشته‌های دیگر، یافتن یا رسیدن به پاسخی که عموم متخصصان آن رشته بر سرش توافق داشته باشد، پیشرفت تلقی می‌شود، و از این منظر می‌توان گفت، فلسفه در برخی جهات پیش‌رفت‌هایی داشته‌است. اما اصولا موضوعِ فلسفه پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. در نظر او از قابلیت‌های فلسفه یکی هم این است که «مشکل[۲]» را مبدل به چیزی غامض‌تر، جالب‌تر و از…

  • خانم و آقای عزیز، شما عادی نیستید

    خانم و آقای عزیز، شما عادی نیستید

    عادی‌بودن به چه معناست و چه چیزی غیرعادی است عادی‌بودن جاده‌ایست سنگفرشبرای قدم زدن مناسب است، اما در آن گلی نمی‌روید.وینسنت ون‌گوگ – وینسنت ون‌گوگ -نقاش مشهور هلندی- هرچه بود، با هیچ معیاری انسانی عادی تلقی نمی‌شد، و عجیب نیست در ستایش غیرعادی‌بودن سخن گفته باشد. باور رایج و مورد تایید مورخان موید آن است که او به روان‌پریشی، توهم و افسردگی شدید دچار بود. به سلامت جسمی خویش بی‌توجه بود، کم می‌خورد اما زیاد می‌نوشید،در فقر دائم بود، یکجا بند نمی‌شد، گاه هذیان می‌گفت، گوشِ چپ خود را با دست خویش برید، در بسته‌ای پیچید و برای زنی روسپی…

  • امتداد «من» تا کجاست؟

    امتداد «من» تا کجاست؟

    کنکاشی در باب مختصات «خویشتن» و چرا مرگ را به جای عذابِ زیستن برنگزینم؟ مردن، تبعید از خویشتن است؛ و سیلویا خویشتن من است؛تبعید از او، تبعیدِ خویش است از خویشتن: تبعیدی مرگبار!ویلیام شکسپیر – دو جنتلمن در ورونا – انسان درکی مستقیم، بی­واسطه و درونی از خود دارد. برای ابراز عقیده­ی خویش و نقطه نظرش در باب هر موضوعی، جملاتش را بدونِ نیاز به لحظه ای درنگ با «من» شروع می­کند، و یقینش درباره­ی «من»، از هر چیزی در جهان اطراف بیشتر است. با وجود این قطعیت، در پاسخ به پرسش «من چیست» و از چه تشکیل شده، چه خواهد گفت؟…

  • هر کسی عقیده ای دارد یا این صرفا نظر شماست

    نمودی از آزاد اندیشی یا روشی برای به بن بست کشاندن بحث؟ – جمله ای طنز در زبان انگلیسی می گوید «هرکس حق دارد عقیده­ی خود را داشته باشد، منتها عقیده­ی شما اشتباه است». بعید است اهل معاشرت و مباحثه بود و گهگاه در میانه­ی مجادله­ای پرحرارت، درست در زمانی که به زعم خود چند استدلالِ مرغوب و جاندار در تائید موضع خویش رو کرده اید، با چهره ی بی تفاوت و سرد طرف مقابل روبه­رو نشوید که می­گوید «به هر حال هر کسی عقیده ای دارد» و یا » این صرفا  نظر شماست». از این نقطه به بعد، ادامه…

  • آنچه علمی ست، و آن چه علمی نیست

    آنچه علمی ست، و آن چه علمی نیست

    مهمل گویی در قالبی موجه   در تمایلی تاریخ نگارانه به هر دوره ی تاریخی هویتی معین داده می شود. برخی معتقدند یونان باستان را می توان عصر شکوفایی فلسفه و خرد دانست، قرون متعاقبش را با شکوفایی مذهب، رنسانس را با هنر، میانه ی قرن ۱۶ و ۱۷ را به واسطه ی انقلابِ نخستِ شناختی با زایش علمِ مدرن، و میانه ی قرن ۱۸ تا نیمه ی قرن ۱۹ را با انقلاب صنعتی می شناسند. ما در این روزگار در عصر تکنولوژی به سر می بریم. برخی ترجیح می دهند، انتهای قرن ۲۰ و ابتدای قرن ۲۱ را عصر…

  • متهم کردن یا متهم شدن، مسئله این است

    متهم کردن یا متهم شدن، مسئله این است

    جستاری در باب وضعیت اتهام   ما همه مواردی استثنائی هستیم. همه می خواهیم در برابر چیزی فرجام خواهی کنیم!   هر یک از ما بر معصومیت خویش به هر قیمتی اصرار دارد، حتی اگر لازم باشد تمام بشریت و آسمان را متهم کند.  آلبر کامو – سقوط[۱] جستجویی ساده نشان می دهد در عموم فرهنگ ها و باورها، به شکلی و به زبانی، مؤکدا خواسته شده از قضاوت کردن بپرهیزید، که امری ست پیچیده و چندوجهی، و صورت صحیح و عادلانه اش اگرنه محال، دست کم به شکل ناباورانه ای دشوار است. جمله ای مشهور که می گوید «قضاوت…